سایت تفریحی کله پوک ها

مطالب جالب و خنده دار - سایت تفریحی کله پوک ها

مطالب خنده دار با موضوع یافتن شوهر برای دختر ها

funny-ways-for-girls-to-find-husbands
توجه : این مطلب فقط جنبه طنز دارد لطفا از راه اندازی هرگونه کمپین،NGO ،جامعه مجازی،گروه و…. به جهت اعتراض جدا خوداری فرمائید حتی شما دوست عزیز

1.روش جزوه ای(مخصوص دانشجویان)

در این روش شما در راه پله دانشگاه کمین کرده و مقداری برگه دستتون میگیرید و سوژه مورد نظر رو مد نظر گرفته,در این هنگام برخورد شدیدی با طرف کرده و برگه ها پخش زمین میشود و شادوماد خم میشه برگه ها رو جمع کنه و ی دل نه صد دل زیرچشی عاشق شما میشه.
شانس های ازدواج : دکترx, مهندس y, من و….(کمترین احتمال)

بقیه روش های شگفت انگیز یافتن شوهر را در ادامه مطلب مشاهده کنید

آموزش گام به گام گرفتن مهریه از مردان

index

مهریه را چطور مطالبه کنیم؟ این سوالی است که کمتر عروسی وقت بله گفتن به آن فکر می کند ولی زندگی است دیگر، گاهی راه را کج می رود و این سوال می شود مهم ترین پرسش روزمره زندگی.

طبق قانون جدید در مورد مطالبه مهریه ای که براساس سکه تعیین شده سه حالت می توان متصور شد:

در حالت اول مهریه کمتر از ١١٠ سکه است که در اینصورت باید تمامی مهریه پرداخت شود، در غیر این صورت برابر قانون رفتار خواهد شد. (مطابق ماده ٢ قانون محکومیت های مالی فرد راهی زندان می شود).

در حالت دوم مهریه دقیقا ١١٠ سکه است که مانند حالت اول باید تمامی مهریه پرداخت شود، در غیر این صورت برابر قانون رفتار خواهد شد. (طبق ماده ٢ قانون محکومیت های مالی).

در حالت سوم مهریه بیش از ١١٠ سکه تعیین شده است که در این وضعیت، در ابتدا باید ١١٠ سکه مطابق قانون پرداخت گردد (و درصورت امتناع از پرداخت، مطابق ماده ٢ قانون محکومیت های مالی  فرد خاطی به مجازات حبس محکوم می گردد) سپس دادگاه تمکن مالی فرد را بررسی کرده و مطابق وضعیت مالی و تمکن وی تصمیم گیری می کند.

تکرار جملات سخت و خنده دار

 

اگه میتونی بگو + تکرار جملات سخت

آیا تا به حال در جمع دوستان یا خانواده شما شخصی بوده که با گفتن یه جمله سخت شما رو تشویق به تکرار اون جمله کرده باشه !؟

آیا تا به حال ضایع شده اید !؟ دیگر نگران نباشید! ما برای شما برنامه تلافی ویژه ای داریم مجموعه ای از جملات تکرار نشدنی براتون جمع آوری کردیم که شما را به جنگ با آنها تشویق میکند با ما همراه باشید در تکرار تکراری جملات تکراری !

۵ بار بگو :
دستم در دبه بود دبه درش دستم بود !

اگه میتونی بگو , مطالب خنده دار

تیکه اکبر عبدی به روحانی در برنامه خندوانه شبکه نسیم

تیکه اکبر عبدی به روحانی

شب 12 خرداد 94 برنامه خندوانه به مناسبت نیمه شعبان روی آنتن شبکه نسیم رفت . یکی از مهمان های ویژه این برنامه اکبر عبدی بود ، عبدی با استقبال ویژه رامبد جوان وارد استدیو شد .

برنامه خندوانه محبوب ترین برنامه شبکه نسیم با اجرای رامبد جوان است که هر شب ساعت 22 پخش می شود.

 

فیلم تیکه اکبر عبدی به روحانی در برنامه خندوانه شبکه نسیم در ادامه مطلب

 

خداحافظی تتلو از خوانندگی

خداحافظی تتلو

صحبت های تتلو در مورد خداحافظی از خوانندگی

خودم گفتم اونایى که اضافین خودشون میرن !! الان بهم ثابت شد اضافیم !! وقتى میرم والیبال آخرش اونجورى بیرونم میکنن !! وقتى دعوتم میکنن و بعدش دردسر و حاشیه ساز و ممنوع والورود به تمرین میشم !! وقتى حتى راه آهن ته جدولى میگه ما نمیدونیم شاید یارو خودش میخواد تیم بسازه وقتى موزیکام و میگن غیر مجاز و همه جا حتى زیر کامنتا پر فحشه !!! یعنى چى ؟؟ یعنى بمیر !!! آره من حسى که دارم یه چیزى مثل اعدامه !! قربانى خودم میشم که لااقل گوسفندا زنده بمونن !! فکر کنم گوسفندو دیگه بتونم نجات بدم !! زمین مال ما نیست آخرین وسیت و موزیک ویدئو تو تو دید من نیستى آخرین یادگارى و بعد یه پرواز از بلنداى آسمان !!!

بقیه متن خداحافظی تتلو رو در ادامه مطلب بخوانید

 آقا دیب دارین

آقا دیب دارین؟؟؟(طنز خنده دار)

یا رو میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه:

دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب

دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

کارمنده می گه: والا ما

تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،

دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه،

می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد می پرسه: چی

می‌خوای عزیزم؟

یارو می گه: دیب!

رئیس می پرسه: دیب دیگه

چیه؟

یارو می گه: بابا دیب

دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

رئیس داروخونه می گه:

تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

یارو می گه: آره بابا.

خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

رئیس هم هر کاری می‌کنه،

نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.

یکی از کارمندای داروخونه

میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.

فکر کنم بفهمه

این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی

مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع

برش داره بیارتش.

می‌رن اون کارمنده رو

میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!

کارمنده می گه: دیب؟

یارو: آره.

کارمنه می گه: که این

ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

یارو میگه: آره،

همونه.

کارمند میگه: داریم! چطور

نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که

بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی

یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون

کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟

کارمنده می گه: دیب!

می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه

چیه؟

می گه: بابا همون که این

ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

رئیس شاکی می شه و می

گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

کارمنده می گه: تموم شد.

آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

.

.

.

*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*

طنز دانشجو ، رابطه دانشجویان با عناوین فیلم ها

طنز دانشجو

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیانشانپو

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

روش های حال گیری از دخترا

حال گیری از دخترا

شاید شما هم برخی موارد دوست داشته باشید حال گیری از دخترا رو انجام بدید. در اینجا میخوایم چندین مورد از این ضدحال هارو بهتون یاد بدیم که جلوی دخترا کم نیارید و به یک انسان حال گیری از دخترا معروف شوید.:)

۱. تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید

۲.پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق

چشمک زدن در تهران ممنوع

چشمک زدن در تهران

تیتر در یکی از روزنامه ها توجه ما را به خودش جلب می کند:  چشمک زدن در تهران ممنوع شد
با خودمان می گوییم دم مسئولان گرم با این قانون هایشان! اصلاً هر چه می کشیم از این چشمک می کشیم! فکرش را بکنید، اگر چشمک وجود نداشت، بسیاری از اتفاقات بد به وقوع نمی پیوستند!

خر دانا

داستان جالب خر دانا

يک روز يک مرد روستايي يک کوله بار روي خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.

خر پير و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پاي خر به سوراخي رفت و به زمين غلطيد. بعد از اينکه روستايي به زور خر را از زمين بلند کرد معلوم شد پاي خر شکسته و ديگر نمي تواند راه برود.

روستايي کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بيابان ول کرد و رفت.

خر بدبخت در صحرا مانده بود و با خود فکر مي کرد که «يک عمر براي اين بي انصاف ها بار کشيدم و حالا که پير و دردمند شده ام مرا به گرگ بيابان مي سپارند و مي روند.» خر با حسرت به هر طرف نگاه مي کرد و يک وقت ديد که راستي راستي از دور يک گرگ را مي بيند.

گرگ درنده همينکه خر را در صحرا افتاده ديد خوشحال شد و فريادي از شادي کشيد و شروع کرد به پيش آمدن تا خر را از هم بدرد و بخورد.

خر فکر کرد«اگر مي توانستم راه بروم، دست و پايي مي کردم و کوششي به کار مي بردم و شايد زورم به گرگ مي رسيد ولي حالا هم نبايد نااميد باشم و تسليم گرگ شوم. پاي شکسته مهم نيست. تا وقتي مغز کار مي کند براي هر گرفتاري چاره اي پيدا مي شود.» نقشه اي را کشيد، به زحمت از جاي خود برخاست و ايستاد اما نمي توانست قدم از قدم بردارد. همينکه گرگ به او نزديک شد خر گفت:«اي سالار درندگان، سلام.»

گرگ از رفتار خر تعجب کرد و گفت:«سلام، چرا اينجا خوابيده بودي؟» خر گفت: «نخوابيده بودم بلکه افتاده بودم، بيمارم و دردمندم و حالا هم نمي توانم از جايم تکان بخورم. اين را مي گويم که بداني هيچ کاري از دستم بر نمي آيد، نه فرار، نه دعوا، و درست و حسابي در اختيار تو هستم ولي پيش از مرگم يک خواهش از تو دارم.»

گرگ پرسيد:«خواهش؟ چه خواهشي؟»

خر گفت:«ببين اي گرگ عزيز، درست است که من خرم ولي خر هم تا جان دارد جانش شيرين است، همانطور که جان آدم براي خودش شيرين است البته مرگ من خيلي نزديک است و گوشت من هم قسمت تو است، مي بيني که در اين بيابان ديگر هيچ کس نيست. من هم راضي ام، نوش جانت و حلالت باشد. ولي خواهشم اين است که کمي لطف و مرحمت داشته باشي و تا وقتي هوش و حواس من بجا هست و بيحال نشده ام در خوردن من عجله نکني و بيخود و بي جهت گناه کشتن مرا به گردن نگيري، چرا که اکنون دست و پاي من دارد مي لرزد و زورکي خودم را نگاهداشته ام و تا چند لحظه ديگر خودم از دنيا مي روم. در عوض من هم يک خوبي به تو مي کنم و چيزي را که نمي داني و خبر نداري به تو مي دهم که با آن بتواني صد تا خر ديگر هم بخري.»

گرگ گفت:«خواهشت را قبول مي کنم ولي آن چيزي که مي گويي کجاست؟ خر را با پول مي خرند نه با حرف.»

خر گفت:«صحيح است من هم طلاي خالص به تو مي دهم. خوب گوش کن، صاحب من يک شخص ثروتمند است و آنقدر طلا و نقره دارد که نپرس، و چون من در نظرش خيلي عزيز بودم براي من بهترين زندگي را درست کرده بود. آخور مرا با سنگ مرمر ساخته بود، طويله ام را با آجر کاشي فرش مي کرد، تو بره ام را با ابريشم مي بافت و پالان مرا از مخمل و حرير مي دوخت و بجاي کاه و جو هميشه نقل و نبات به من مي داد. گوشت من هم خيلي شيرين است حالا مي خوري و مي بيني. آنوقت چون خيلي خاطرم عزيز بود هميشه نعل هاي دست و پاي مرا هم از طلاي خالص مي ساخت و من امروز تنها و بي اجازه به گردش آمده بودم که حالم به هم خورد. حالا که گذشت ولي من خيلي خر ناز پرورده اي هستم و نعلهاي دست و پاي من از طلا است و تو که گرگ خوبي هستي مي تواني اين نعلها را از دست و پايم بکني و با آن صدتا خر بخري. بيا نگاه کن ببين چه نعلهاي پر قيمتي دارم!»

همانطور که ديگران به طمع مال و منال گرفتار مي شوند گرگ هم به طمع افتاد و رفت تا نعل خر را تماشا کند. اما همينکه به پاهاي خر نزديک شد خر وقت را غنيمت شمرد و با همه زوري که داشت لگد محکمي به پوزه گرگ زد و دندانهايش را در دهانش ريخت و دستش را شکست.

گرگ از ترس و از درد فرياد کشيد و گفت:«عجب خري هستي!»

خر گفت:«عجب که ندارد، ولي مي بيني که هر ديوانه اي در کار خودش هوشيار است. تا تو باشي و ديگر هوس گوشت خر نکني!»

گرگ شکست خورده ناله کنان و لنگان لنگان از آنجا فرار کرد. در راه روباهي به او برخورد و با ديدن دست شل و پوزه خونين گرگ از او پرسيد:«اي سرور عزيز، اين چه حال است و دست و صورتت چه شده، شکارچي تيرانداز کجا بود؟»

گرگ گفت:«شکارچي تيرانداز نبود، من اين بلا را خودم بر سر خودم آوردم.»

روباه گفت:«خودت؟ چطور؟ مگر چه کار کردي؟»

گرگ گفت:«هيچي، آمدم شغلم را تغيير بدهم و اينطور شد، کار من سلاخي و قصابي بود، زرگري و آهنگري بلد نبودم ولي امروز رفتم نعلبندي کنم!»

صفحه 1 از 912345...قبلی »